۱۵ مهر ۱۳۸۸
گویی که خواب بود، ز چشمم پرید و رفت!

وقتی شنیدم نمایشگاه عکس کودکان قرار است در نگارخانه‌ی میرک مشهد افتتاح شود، با خود گفتم حتما فرشته‌ها آمده اند روی زمین! دیگر فراموش کردم چه کارهای روزانه‌ای دارم ، بی درنگ به طرف نمایشگاه روانه شدم. از لا‌به‌لای درِ نمایشگاه  نور بال‌های فرشته‌ها ریخته بود بیرون!
روی یک کاغد سفید چند تا بادبادک کشیده بودند که داشتند دوربین‌ها را به آسمان می بردند و این شده بود پوستر نمایشگاه. حالا تصور کنید نمایشگاه ما آدم بزرگ‌ها بود چه قدر می کوشیدیم تا سبک جدیدی را در پوسترمان ارایه دهیم. و دیگر بادبادک‌ها نمی توانستند ما و دوربین‌هایمان را به آسمان ببرند.
این نمایشگاه با چهل و پنج اثر از کودکان 4 تا 16 سال با موضوع آزاد و تحت عنوان " عکاسان فردا " در یک بعد از ظهر پاییزی ِ آغشته به بوی مدرسه افتتاح شد؛ به مناسبت روز جهانی کودک و به یاری " کانون هنرمندان خراسان " و " انجمن عکاسان خراسان "  و با مدیریت هنری " کیارنگ علایی ".
 بعضی از بچه ها که در نمایشگاه کار داشتند دست در دست پدر و مادرشان به داخل می آمدند و من لبخند فرشته‌ها را از نزدیک می دیدم.
عکس‌های بچه ها درست مثل رنگ لباس‌های تنشان خالص خالص بود. و آن قدر نگاه  آن‌ها  به زندگی متفاوت و تکان دهنده بود که با خود عهد کردم همان شب برای عکس‌هایشان یادداشتی بنویسم.
هنرمندان بزرگی سراسر عمر خود را می‌کوشند تا به خلوص کارهای کودکان یا نقاشی‌های آنان نزدیک شوند اما هرگز نمی توانند، زیرا نگاه کودکان برخاسته از روح درونی آن هاست  و به کلیشه‌های زندگی ما آلوده نیست. کودکان به هیچ وجه در قید و بند قراردادهای زندگی ما قرار نمی‌گیرند و بدون واسطه دنیا را نگاه می‌کنند.
کودکان با تک تک اشخاص و اشیای اطراف خود رابطه برقرار می کنند و همه‌ی پیرامون او می تواند موضوعی باشد برای عکس او و این یعنی آشتی با همه جای زندگی. یعنی که تنها ما آدم بزرگ‌ها هستیم که زندگی را از صافی می گذرانیم و در نهایت به علایق شخصی خود اکتفا می کنیم و این یعنی این که ما آدم بزرگ‌ها هستیم که  با بخش‌هایی از زندگی قهر کرده ایم!
دوربین برای کودکان وسیله ای است برای ابراز محبت و نشان دادن علاقه‌ی خود به اطرافیان. موضوع عکس‌های کودکان در اکثر موارد همین طور است. برای مثال کودک  جوجه‌ی کوچک خود را در قاب دوربینش جای می‌دهد و صرفا برای آن که از جوجه‌اش عکسی تهیه کند، عکاسی می‌کند و نه برای چیز دیگری، و همین حس عمیق عاطفی موجب می‌شود که عکس‌های کودکان از بار احساسی بیش‌تری برخوردار باشند.
عروسک کوچک، سنجاقک روی برگ، پنجره‌‌ی رنگین، مادربزرگ و خانه‌اش، دوچرخه‌ی بچه‌ی همسایه، جوجه‌ی خوابیده، پرواز یک پرنده، مسافرت با قطار، همه و همه می توانند خالق دنیایی برای کودک باشند که به سادگی از آن نمی گذرد و آن را در کادر دوربینش قرار می دهد و با دست های کوچکش دکمه‌ی شاتر را فشار می دهد.
به این فکر می کنم که کودکان امروز چه ابزار قشنگی برای ثبت دنیای خود دارند و کودکی آن‌ها وقتی که بزرگ شدند با دیدن این عکس‌ها دوباره احیا می شود. یعنی در آینده آن‌ها هر موقع که دلشان برای عروسک خود یا مادربزرگ خود تنگ بشود، عکس آن ها را نگاه می‌کنند. اما ما چطور؟
عروسکمان که هم پای کودکی دوید و رفت و بازنگشت و مادربزرگ هم که دیگر در خانه‌‌مان  را نزد؛ عکسی هم یه یادگار نماند از آن‌ها به جای!
نمایشگاه عکس کودکان چیزهای زیادی را به ما یاد داد. به ما یاد داد که با زندگی آشتی کنیم. همین حالا دوربینمان را برداریم و عکسی به یادگار از پیرمرد همسایه‌ مان بگیریم و فکر نکنیم به این که عکسمان  در فلان جشنواره پذیرفته می شود یا نه؟ فکر کنیم به این که اگر فردا پیرمرد همسایه‌مان رفت و دیگر نیامد و ما دلمان برایش تنگ شد، بتوانیم به قاب عکس او روی دیوار نگاه کنیم.
حالا به این فکر می‌کنم که کودکی‌ام مثل خواب بود. درست است: گویی که خواب بود، ز چشمم پرید و رفت!

 

m.zabihnia_2_1_.jpg
مریم ذبیح نیا

 

DSC_0638.jpg
هومن عامل بردبار

 

saranaz_sepahi.jpg
ساناز سپاهی

 

Baran_Tavajohi.jpg
باران توجهی

 

mahdi_ehsani_zad.jpg
مهدی احسانی زاد

 

mahoor_poor_ghadim.jpg
ماهور پورقدیم

 

nazanin_farzaneh.jpg
نازنین فرزانه

 

saman [ ۲۲ آبان ۱۳۸۸ ]

کودکیم مرا پشت سر نهاده است... امروز میفهمم چگونه دلم خسته می شود.

ممنون


رضا قاسمی زرنوشه [ ۰۸ آبان ۱۳۸۸ ]

مرسی از اینکه زحمت نقد عکس رو به دوش می کشید.
چه خوب میشد که بانیان این جشنواره های کودک مخصوصا جناب علایی عزیز به نشون داده شدن دنیای کودکانه توسط عکسهای کودک بیشتر توجه کنن چراکه فکر می کنم جشنواره داره به طرفی میره که عکسای بچه ها هم داره شبیه بزرگترا میشه در صورتی که همه میدونیم دنیای کودک و نگاه اون با بزرگترا خیلی فرق میکنه/ ‌پاسخ: مرسی از شما برای توجهتان... باید عرض کنم که برای نشان دادن دنیای کودکان اول از همه، این خانواده‌ها هستند که نباید نگاه خود را به کودکانشات تحمیل کنند. و دیگر آن‌که حداقل در چند عکس بالا که میبینیم دنیای کودکان هنوز زنده است. آیا واقعا ما می‌توانیم از ماشین اسباب بازی با گل‌های روی آن، عکس بگیریم و آن‌را ماشین عروس فرض کنیم؟! من فکر می‌‌کنم اگر کودکان جدی گرفته شوند و در این دنیای شلوغ بتوانیم صدای آن‌ها را بشنویم، آن‌ها توانایی آفریدن دنیای زیبایی را دارند که ما بزرگترها را راهی به آن نیست و آقای علایی صدای کودکان را شنید... ( پایدار باشید: نازنین طباطبایی )


مسعود عرفانی [ ۰۵ آبان ۱۳۸۸ ]

سلام خانم طباطبایی یزدی ، از خواندن نوشته زیبایتان لذت بردم . میدونم اینو واسه لذت بردن ننوشته بودین اما خواندش بی اختیار مرا به سالهای نه چندان دور کودکی برد . زمانی که با تکه های کاغذ دوربین میساختیم و با لذتی وافر صدای چکاندن شاتر رو ادا میکردیم نمیدونم چرا اما احساس میکنم آنزمان از داشتن دوربینی خیالی در دست بیشتر لذت میبردم تا الان با دوربینی میلیونی و واقعی شاید برای این باشد که چشم پشت دوربین به واقعیتهایی باز شده که هیچ کودکی نه میتواند ببیند و نه میخواد که ببینه .
شاد و تندرست باشی/ پاسخ: ممنون از کامنت خوبتان. بله قطعا حق با شماست... حالا که بزرگ شدیم هم چشم های ما به حقایق تلخ زندگی آگاه شده و هم قلب هایمان از خلوص کودکی دور... شاد و تندرست باشید...


پوریا [ ۰۴ آبان ۱۳۸۸ ]

واییییییی...خیلی خوشحال شدم این کارا رو دیدم.این دوره زمینونه ادما خیلی زیاد حرف میزنند و بهتره کمی سکوت کنن اگه نمیتونن مثل این چند عدد عکس صمیمی و ساده به مخاطب سلام کنن.
این عکس ماشین اسباب بازی روی قالی باعث شد ضربان قلبم افزایش پیدا کنه.خیلی بی تکلف بود این عکسا. مرسی/ پاسخ: آره درست است در این زمانه آنکه دانست زبان بست، وانکه می‌گفت ندانست... ممنون آقای پوریا برای کامنت خوبت...


سپهر [ ۲۱ مهر ۱۳۸۸ ]

تبریک میگم به نظرم انتخاب چنین موضوعی و نوشتن در این سایت ها موضوعی نیست که همگان به آن بپردازند
از توجه تو به این فرشتگان ممنونم
و به تو تبریک میگم
برایم خیلی جالب بود
مرسی


حسین ذبیح نیا [ ۱۸ مهر ۱۳۸۸ ]

سلام خسته نباشید
ممنون از این متن زیبا با امید به تعالی روز افزون برای شما هنرمند خوش ذوق و توانا


فائزه مهدی‌پناه [ ۱۵ مهر ۱۳۸۸ ]

چندتا بادبادک باید جمع شوند تا ما را به آسمان ببرند؟ این غم‌انگیزترین سوال دنیاست چون جوابش، خیلی طولانی‌ست و پر است از عدد... کاش جسارت این را داشته باشیم، که از جوجه‌ی زردمان، به خاطر یک جوجه‌ی زرد، و نه بیشتر، و نه پیچیده‌تر، عکس بگیریم!


سیدمجتبی خاتمی [ ۱۵ مهر ۱۳۸۸ ]

سلام خانم طباطبایی. دست مریزاد. متن زیبای شما لذت دیدن عکس‌ها را دوچندان کرد. بیش‌تر بنویسید.


یاسمن موحد [ ۱۵ مهر ۱۳۸۸ ]

عالی بود.مثل همیشه


فرامرز عامل بردبار [ ۱۵ مهر ۱۳۸۸ ]

ممنون از بیان احساس و پرداختن به این موضوع . مثل همیشه بهره بردم . بازم ممنون عزیز


امیر مینابیان [ ۱۵ مهر ۱۳۸۸ ]

سلام خانم طباطبایی .آفرین بر شما که همیشه خوب می نویسید.
دنیای کودکان بسیار زیباست ای کاش ما هم به یاد داشتیم خاطرات کودکی خود را ای کاش... ای کاش...
موفق و پایدار باشید.


farhad [ ۱۵ مهر ۱۳۸۸ ]

سلام کارتون قشنگ بود...


:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.