۱۷ تير ۱۳۹۱
بازگشت به آینده



 Irina werning ( ایرینا ورنینگ )، متولد شهر بوئنوس آیرس ( پایتخت کشور آرژانتین ) است. 
کارشناسی اقتصاد از دانشگاه سان آندرس دارد و کارشناسی ارشد تاریخ را نیز در کارنامه‌ی تحصیلی خود دارد. او هم‌چنین کارشناسی ارشد عکاسی فتوژورنالیسم از دانشگاه وست مینستر لندن دارد.
ایرینا، یک عکاس خوش‌فکر است و در زمینه‌ی مجموعه عکس به درستی کار می‌کند.


Back to the future نام یکی از پروژه‌های عکس یکی دوسال اخیر اوست که برای این همین پروژه موفق به دریافت جایزه از Burn Magazine  گردید.
او درباره‌ی اندیشه‌ی خود در رابطه با کارکردن این مجموعه عکس می‌گوید: عکس‌های قدیمی را دوست دارم. در واقع اعتراف می‌کنم که من یک عکاس فضول هستم. به محض این‌که به خانه‌ی شخصی افراد وارد می‌شوم شروع به جستجو و فضولی در این رابطه می‌کنم. فکر می‌کنم خیلی از ما جذب عکس‌های قدیمی می‌شویم اما من احساسات مردم را نیزمتصور می‌شوم و فکر می‌کنم امروزه، آدم‌های درون عکس چگونه هستند. به همین منظور حدود دو سال پیش با دوربینم این پروژه را آغاز کردم و مردم را به آینده‌شان دعوت کردم.


10_back116

10_back111

10_back112


ایرینا ورنینگ، در آلبوم‌های شخصی افراد مختلفی جستجو کرده است و در بین آن‌ها عکس‌هایی را انتخاب کرده است که در ادامه ویژگی این عکس‌ها گفته خواهد شد. سپس از سوژه یا سوژه‌های عکس دعوت کرده است تا در تکمیل این پروژه او را یاری کنند.
ایرینا، در مقابل عکسی از گذشته‌ی فرد یا افراد درون عکس، عکسی از زمان حال آن‌ها به ثبت می‌رساند. اما نحوه‌ی به ثبت رساندنش عجیب است و مخاطب را میخکوب می‌کند؛ لوکیشن عکس همان لوکیشن سال‌های دور است و فرد درون عکس دقیق همان لباسی را بر تن دارد که در آن سال‌های کودکی یا جوانی پوشیده است. آرایش موها همان آرایش قدیم است، عینکی که روی چشم است شبیه به همان عینکی است که در روزهای گذشته استفاده می‌شده است. نوع نگاه، نوع لبخند، نوع ارتباط برقرار کردن با دوربین یا عدم ارتباط برقرار شدن بین عکاس و فرد، متوجه نبودن به حضور دوربین، وسایل و چیده‌مان خانه، تم رنگی فضای عکس، شکل خیابان‌ها، نور- سایه‌ها، شکل کلاه روی سر، قاب‌های روی دیوار، همه و همه همان شکل گذشته را دارد.


11_back27

10_back125

10_back115


اما آدم‌های درون عکس، تنها آدم‌های درون عکس هستند که آثار تک تک سال‌های رفته بر چهره‌شان دیده می‌شود. زمان از دست رفته حتی شکل اندام انسان‌ها تغیر داده است. جوان‌های خوش اندام روزهای فراموش شده، حالا گردی از شکستگی و خمودگی بر روی شانه‌هایشان دیده می‌شود. و پشت صاف و ومغرورانه‌ی جوانی، حالا با خمودگی و تواضع پیری توام شده است. نگاه‌های ساده‌ و بی‌آلایش و بی‌دغدغه‌ی کودکی، جای خود را به اضطراب‌های جوانی و ترس از آینده موهوم داده است.
با این حال به بهترین شکل سعی شده است ویژگی‌های صورت و حالت آن حفظ شود، حس و حال افراد همان حس و حالی باشد که قبلا از آن‌ها دیده شده است.
عکس‌های قدیمی جمع‌آوری شده، نمونه‌های زیبایی از عکس‌های یادگاری هستند که درون خود احساس زودگذر شادی و زمان حال، مکاشفه‌ی ساده و کودکانه‌ی زندگی، هیجان دوران جوانی و سهیم دانستن دوربین عکاسی با خود در آن لحظه را دارند.
عکس‌های دوم این پروژه ( عکس‌های مربوط به زمان حال )، نمونه‌هایی از عکس‌های کارگردانی شده تلقی می‌شوند و فاصله‌ی زمانی که بین عکس اول و دوم وجود دارد بین 10 تا 35 سال است.


مهدیس [ ۲۷ دى ۱۳۹۱ ]

هرگز نباید سعی در تکرار لحظات داشت
باید آنها را همانگونه که یک بار اتفاق افتاده اند
فقط تنها بخاطر آورد
«هاینریش بل»


الهام [ ۲۵ دى ۱۳۹۱ ]

مثل همیشه عالی...


امین افشار [ ۲۵ آبان ۱۳۹۱ ]

زمان گذر می کند و ما از خود عبور نمی کنیم، ثانیه ها می رود و ما در فکر دیروزیم ...
سپاس از نگاهتان...


هادی طباطبایی [ ۰۷ آبان ۱۳۹۱ ]

سلام. عکس‌ها خیلی خوب بودند


نیکروز بهادرمنش [ ۱۸ مهر ۱۳۹۱ ]

اما آدم‌های درون عکس، تنها آدم‌های درون عکس هستند که آثار تک تک سال‌های رفته بر چهره‌شان دیده می‌شود.

خیلی ممنون بابت این عبارت،بهترین تعبیری بود که از این دست عکس ها دیدم./ پاسخ: ممنون از حضور شما دوست عزیز...


Anna [ ۰۷ مهر ۱۳۹۱ ]

You have the monopoly on useful information-aren't monopolies ilgleal? ;)


امین [ ۰۳ مهر ۱۳۹۱ ]

سلام نازنین جان امیدوارم حالت خوب باشه
به نظر میاد فراموشمون کردی درسته؟
بی صبرانه منتظر تماست هستم/ پاسخ: اختیار دارید...اما این‌گونه نیست!


ناشناس [ ۱۰ شهريور ۱۳۹۱ ]

و به عنوان سومین و آخرین نظر
به این صورت مساله توجه کنید:
آدم های عکس اول + ..... = آدمای عکس دوم
جای خالی رو بذاریم زمان؟ بیش از بیست سال کار و تلاش و هزاران هزار اتفاق ریز و درشت؟ سوخت و ساز طبیعی؟ زندگی؟ فرضیه ی من این هست که عکس ها با خذف اون جای خالی وبا وصل کردن دو طرف معادله، با زود به مقصد رسوندن مخاطب به انتهای مسیر اون رو در ناباوری قرار می دن... علت تاثیر گذاری عکس ها افتادن پرده های میانی و لخت شدن اون واقعیتی هست که ما در حالت عادی برای درک و پذیرش اون به یک عمر زمان نیاز داریم./ پاسخ: دوست عزیز، فرضیه‌تان را نسبت به عکس‌ها دوست دارم و احساسشان می‌کنم. سپاس از حضورتان...


ناشناس [ ۱۰ شهريور ۱۳۹۱ ]

وقتی دوباره و چندباره به چهره هاشون نگاه می کنم، متوجه اون تغییر می شم، منظورم نوع نگاه این آدم ها به زندگی هست....
به حالت نگاه کردن و اون لبخند خاص که دیگه حالت تصنعی/ناشیانه/و یا از روی خودنمایی رو نداره... آدمهایی پخته و جا افتاده که ارزش زندگی رو درک می کنند و انگار توی دلشون میگن:-آره.... هر چه که هست، باید باهاش کنار اومد!...
از بالا عکس اول و سوم و پنجم رو با ارزش می دونم ... اون سه تای دیگه رو انگار زود از تنور درآوردن و هنوز خام و بی مزه هستند!... (نظر شخصی)


ناشناس [ ۰۸ شهريور ۱۳۹۱ ]

"- آدم ها؟!!...
فکر کنم هنوز یه دو سه تایی شون باقی مونده باشن!... نه اینکه ریشه ندارن، باد با خودش اینور و اونور می بردشون!...."


مجید شقایی فلاح [ ۳۱ مرداد ۱۳۹۱ ]

نازنینترین ،ممنونم از آموزه ی سودمندت .

چه زود دیر شد . . . دیگر دیوار زمان به اندازه ی عمرم بالا رفته ...

پاینده باشی نازنین .
/ پاسخ: چه‌قدر خوب بود این جمله: دیگر دیوار زمان به اندازه‌ی عمرم بالا رفته... مرسی از حضور همیشه خوب تو مجید عزیز...


جامعه مجازی عکاس برتر [ ۲۷ مرداد ۱۳۹۱ ]

سلام و احترام ...
همه شما هنرمندان عزیز و گل دعوتید برای عضویت و فعالیت در جامعه مجازی عکاس برتر ...
ممتظر حضور گرم و صمیمی شما هستیم
( همرو دعوت کنید )
akasebartar.ir


هانی [ ۱۷ مرداد ۱۳۹۱ ]

ایده بسیار جالبی است در به تصویر کشیدن گذر زمان بخصوص اینکه با استفاده از عکسهای یادگاری معمولی هم انجام شده. ممنون از پست مفیدتون/ پاسخ: سپاس از حضورتان حضرت دوست...


شادی آفرین آرش [ ۲۳ تير ۱۳۹۱ ]

مرسی نازنین جان . عکس ها را قبلا هم دیده بودم اما در کنار متن تو جاذبه دیگری داشت/ پاسخ: با آمدنتان خیلی خوشحالم کردید خانم شادی آفرین عزیز...


اسحاق آقایی [ ۲۱ تير ۱۳۹۱ ]

درود بی پایان/ پاسخ: درود بی پایان بر شما جناب آقایی عزیز...


شهپر آرمات [ ۲۰ تير ۱۳۹۱ ]

همیشه اینجا اتفاقات جذاب و نابی در حال جریان هستن ...به اهستگی . / پاسخ: مرسی از نظر لطفت شهپر جان... مرسی که آمدی...


میهمان [ ۲۰ تير ۱۳۹۱ ]

بسیار جالب است
و حس نوستالژیک زیبای را در خود دارد/ پاسخ: سپاس از حضور شما...


امید سریری [ ۱۹ تير ۱۳۹۱ ]

سپاس/ پاسخ: سپاس از شما...


عنصرسیار [ ۱۹ تير ۱۳۹۱ ]

درود

پروژه بسیار جالبست...
و ایده عکاس خیلی زیباست/ پاسخ: سپاس از حضورتان آقای عنصرسیار عزیز...


سعید گلی [ ۱۸ تير ۱۳۹۱ ]

جالب ومفید بود./ پاسح: سپاس از حضورتان...


علی [ ۱۸ تير ۱۳۹۱ ]

.Thanks/ پاسخ: سپاس از حضورتان...


مصطفوی [ ۱۷ تير ۱۳۹۱ ]

سلام.
خیلی زیبا بود. این عکاس چه دید خلاقانه ای داشته است. کاملا تحت تاثیر قرار گرفتم و باید اعتراف کنم به خاطر حسی که امشب دارم در کنار دیدن این تصاویر گریستم
" یاد ایامی که در ......" / پاسخ: سپاس از حضورتان جناب مصطفوی عزیز...


نگار صورتی [ ۱۷ تير ۱۳۹۱ ]

عالی بود نازنین عزیز.....آینده و گذشته در کنار هم گذاشته شدند،تنها فرق آنها در اندازه آدمهاست،اندازه کودکی با بزرگسالی از زمین تا آسمان....!!!!/ پاسخ: ممنون نگار عزیز برای بیان احساس زیبایت. مرسی که آمدی دوست عزیزم...


محسن. ب. [ ۱۷ تير ۱۳۹۱ ]

نازنینِ عزیز، سلام. ممنون برای این مطلبِ جالب و الهام‌بخش. این ایده، بار‌ها و به اشکالِ مختلف تکرار شده و هر بار، برای بیننده، جذابیت خاص خود را دارد - دلیلش هم دست گذاشتن بر روی نقطه‌ی حساسی از ذهنِ بیننده است، که عکس، همواره معانیِ ضمنی‌ای برای او داشته... این دو-لَتی‌ها را که می‌بینم، چه حسِ خوبی را منتقل می‌کنند؛ نه تنها که عکاس، بازی‌گوشانه، فضای تفریحی‌ای را (برای اشخاصِ در خودِ عکس و بیننده‌هایی که نگاهِ تفسیری دارند) در عکس‌های سمت راستی ساخته، به جنبه‌ی شهودی و استنادیِ سمتِ چپی‌ها هم تاکید کرده است - گذر زمان، به عکس ارزش می‌بخشد و اینجا، این ارزش، به خوبی پررنگ گشته است./ پاسخ: سپاس فراوان از حضورتان آقای بایرام‌نژاد عزیز و نکته‌ی زیبایی که ضمیمه‌ی حضور گرمتان کرده‌اید...بله حق با شماست این پروژه بسیار جذاب است. جالب است که این عکاس خیلی خوب توانسته آن را به بهترین شکل ارایه دهد. حتما بقیه کارهای این پروژه را در سایت عکاس ببینید. از آن‌ها هم حتما خوشتان می‌آید: http://irinawerning.com/


رضا موسوی [ ۱۷ تير ۱۳۹۱ ]

انتخاب ارائه مطالبی گویا و جذاب با عکسها و عکاسان موفق از ویژگیهای فتوبلاگ شماست . نکاتی که مرا وادار میکند تا هنرجویان عکاسی را به این خانه سوق دهم تا هم با قلم شیوا و هم نگاه ویژه تر شما آشنا شوند . پایدار باشید / پاسخ: سپاس از لطفی که به من دارید جناب موسوی. و سپاس از همراهی همیشگی شما و درس‌هایی که به من می‌دهید. پاینده باشید...


سجاد منتظری [ ۱۷ تير ۱۳۹۱ ]

سنگینی واقعیت های روزمره است وجه تمایز این انسانهای گذشته و همین انسانهای حال!/ پاسخ: آره دقیقا! روزمرگی، روزمرگی، روزمرگی! روزهای روزمرگی، روز نیستند چون با مرگ همراه اند... با مرگ خویشتن...مرسی که آمدی.


مهدی فروغی [ ۱۷ تير ۱۳۹۱ ]

«خاطرات هرگز تکرار نمی شوند» مدتهاست که به این واقعیت و مفهوم که حداقل برای من ملال آور و تلخ است می اندیشم... و همیشه تنها به این نتیجه می رسم که خاطرات هرگز تکرار نمی شوند، تنها می توانیم خاطرات را به خیال پیوند بزنیم... ایرینیا ورنینگ خاطره را به خیال پیوند زده و شمایلی از آن را در قالب عکس تحویل داده است و این لبخندی را بر لب ما می نشاند، اما چروکهای صورتها را چه کنیم که باز ملال را به یادمان می آورند؟! نه خاطرات هرگز تکرار نمی شوند.../ پاسخ: درسته مهدی جان. خاطرات هرگز تکرار نمی‌شوند. نه تنها تکرار نمی‌شوند بلکه فراموش هم نمی‌شوند. اصلا کاش می‌شد بعضی از خاطره‌ها را پاک کرد. ممنون از این‌که آمدی.


:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.