۲۷ فروردين ۱۳۹۱

 

این عکس‌ها متعلق به « Alexey Titarenko »، عکاس روس است که در مجموعه‌ای تحت‌ عنوان « City of shadows »، در فاصله سال‌های 1992- 1994 خلق کرده است. این عکس‌ها در برگیرنده‌ی نگاهی متفاوت به چشم‌اندازهای شهری و خیابانی هستند. کوچه‌ها و پس کوچه‌ها، خیابان‌ها، ایستگاه‌های مترو و اتوبوس و آدم‌ها که جزیی جداناشدنی ازاین مکان‌هاست، همه و همه با تخیلات عکاس ادغام می‌شود و نتیجه آن  چیزی می‌شود که در زیر می‌بینید.

درون عکس‌ها زمان به شکل متفاوتی دیده می‌شود؛ از سویی به زمان‌های گذشته برده می‌شویم ( به دلیل سیاه و سفید بودن عکس و خاکستری‌های بی‌فام بسیار و هم‌چنین نوع معماری مشهود در عکس ) و از سویی احساس بسیار نزدیکی به آدم‌ها درون قاب‌ها داریم، گویی در همین زمانی هستیم که آدم‌های درون عکس هم در آن به سر می‌برند و این همان چیزی است که از اهمییت بیش‌تری برخوردار است و اصلا یکی از دلایل اصلی برای آفریدن این مجموعه است؛ یعنی به تصویر کشیدن آدم‌های زندگی معاصر در لحظاتی از روز و در بخش‌های مختلف یک شهر.
از نگاه این عکاس آدم‌های زندگی معاصر شبیه به شبح هستند؛ آن‌ها بدون توجه به دیگری از کنار یکدیگر می‌گذرند، بین آن‌ها هیچ پیوند عاطفی برقرار نیست و هر کسی به کار خود مشغول است. آن‌ها شبیه به یک شبح از خانه بیرون می‌آیند، شبیه به یک شبح وارد خیابان می‌شوند، رفت و آمد می‌کنند اما آرام و بی‌صدا، بدون آن‌که دیده شوند.
 برای زندگی در دنیای معاصر به امکانات مدرن روی می‌آورند؛ به وسایل نقلیه گوناگون که تنها حرکت  آدم‌ها را   سرعت می‌بخشد. اما دنیای مدرن آن‌قدر دغدغه و مشغله با خودش آورده که هیچ چیز فاصله‌ی بین‌ آدم‌ها را بهبود نمی‌بخشد.

آدم‌های شهر سایه‌ها، شبیه به ما هستند. به ما که در کنار هم و دور از همیم. به ما که هر روز که از خانه خارج می‌شویم انبوهی از فکر و کار و دغدغه نمی‌گذارد که کمی به آسمان آبی پاکیزه‌ی اول صبح نگاه کنیم. به ما که هر روز در میان انبوهی از شلوغی‌ها بی‌حاصل گم می‌شویم.

استفاده‌ی درست از تناسبات قاب مربع، سیاه و سفید بودن عکس و حضور تن‌های میانه با توجه به مفهوم عکس، بهره‌مندی از نور خوب روز، شناخت درست از معماری و به‌ کارگیری اشل انسانی در کنار آن و زاویه دید‌های متفاوت از دیگر نکات خوب این مجموعه است. هم‌چنین این مجموعه بیانگر نگاه شخصی یک عکاس به دنیای اطراف اوست که فارغ از هرگونه تعریف‌های رایج است.
قابل به ذکر است Alexey فارغ‌التحصیل مقطع ارشد هنرهای زیبا از دپارتمان هنرهای سینمایی و فتوگرافیک در شهر لنینگراد است.


alexey_1.jpg

alexey_2.jpg

alexey_3.jpg

alexey_4.jpg

alexey5.jpg

alexey6.jpg





۲۸ اسفند ۱۳۹۰

زمستان بهانه‌‌ای است برای بودن گاهی و هر از گاهی‌مان! بهار که می‌شود اما نمی‌توان بهانه‌ای آورد و همه‌ی تقصیرها را گردن زمستان انداخت. باید آمد و باید بود.
 البته خب راحت‌تر بگویم دلیل این همه نبودنم در این‌جا، این‌جا که خیلی دوستش می‌دارم، همه‌اش روزهای بس ساکت زمستان نبود. به‌طور حتم؛ هر چه هست از قامت ناساز بی‌اندام ماست/ ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
روزهای سخت زمستان نود، شما را به قصه‌های فراموش‌شده‌ی دیروز می‌سپارم. بهار که بیاید دیگر بی‌هیچ بهانه‌ای خواهم بود.
از همه‌ی دوستان عزیز، که خیلی وقت‌ها سکوت صفحه‌ام را شکستند و با کامنت‌ها و ایمیل‌هایشان، همراهی‌ام کردند سپاسگزارم.
این خواب زمستانی را پایانی است.

 


Nazanin.jpg

صفحه 3 از 10
صفحه قبلی |<< << < ... 2  [3]  4  ... > >> >>| صفحه بعدی