۱۶ آذر ۱۳۸۸

webbb.jpg

اگر بتوانیم عکاسی را از صفت « Concept » یا تصور‌‌‌ ‌ِعمومی بزداییم به این معنا که به مرزهای کاربرد عکاسی وسعت ببخشیم و در کنار واقعگرایی آن، مفهوم‌گرایی را به خصلت‌های آن اضافه کنیم و عکاسی را در عصر معاصر هنری معناگرا تلقی کنیم، آن‌گاه به‌راحتی می‌توانیم به عکس «David Mihoci  » وارد شویم.
در این عکس، Mihoci بر باورهای عمومی نسبت به عکاسی، صحه‌ای نمی‌گذارد و در تلاش است تا به کمک عکاسی، فضایی شخصی را بیافریند. بنابر این عکس او تنها برای دسته‌ای خاص از مخاطبان قابل توجه است.
« سول لویت » از هنرمندان تاریخ هنر، عقیده داشت  " فکر یا مفهوم مهم‌ترین جنبه‌ی هر کار هنری است "
و همان‌طور که در این عکس می‌بینیم، تفکر بارزترین ویژگی آن است و عکاس می‌خواهد مفهوم خود را در قالبی به مخاطب برساند. در قبال تفکری که عکاس در عکس می‌گنجاند، از مخاطب انتظار می‌رود تا به تاملی بیش‌تری در این عکس بنشیند. اما گویی عکس ما را با سوالات زیادی رو به رو می‌کند که پاسخ آن‌ها را هیچ‌ انسانی از عصر امروز نمی‌داند. پس به ناچار  باید عکس را با ذهنی پر از تردید و ابهام رها کرد و حضور مبهم معنا را در آن پذیرفت.
اما نخستین ویژگی این عکس بعد از تفکر، رجحان تخیل و البته احساس عاطفی عکاس بر واقعیت فضاست. بنا بر این عکاس فضایی گنگ و مبهم را برای  اجرای ایده‌ی خود انتخاب می‌کند و به کمک این فضا می‌خواهد تا به معرفی یک شخص انسانی بپردازد.
استفاده از قاب افقی بخش وسیعی از فضا را به ما نشان می‌دهد که در آن هیچ شی‌‌‌ ‌ِ جذابی به چشم نمی‌خورد و تنها عاملان حاضر در صحنه، سنگفرش‌های نامرتب کف زمین هستند که در بالای آن‌ها نم‌زدگی دیوار به رخوت عکس می‌افزاید. بر روی دیوار، چهار چوب در با شکلی عجیب خودنمایی می‌کند و زمینه‌ای است که در آن قرار است مهم‌ترین عامل عکس به ما نشان داده شود.
می‌بینیم که در این‌جا نیز انسان مهم‌ترین نقش را در عکسی معاصر دارد. به تصویر کشیدن انسان امروزی و نقشی که او در پهنه‌ی زندگی‌اش ایفا می‌کند، تم اصلی این عکس است.
در بهترین نقطه‌ی عکس و در میان چارچوب در، حضور انسان با شکلی که تنها از تخیل عکاس برمی‌آید، نقطه‌ی عطفی برای جلب توجه مخاطب می‌شود و عاملی است برای تامل بیش‌تر بر روی عکس.
و می‌دانیم نشان دادن شکل انسان به صورتی نامفهموم و سایه‌وار و در حال گریز، مهم‌ترین بخش محتوایی عکس است. گویی همه‌ی این تلاش این عکس برای نشان دادن همین سایه‌ی گریزان است که نمی‌دانیم از کجا آمده و به کجا می‌رود.
این عکس به یاد آوردن روزهای پر همهمه‌ی زندگی و دویدن‌های بی‌حاصل برای رسیدن به جایی است که نمیدانیم چه زمانی به آن می‌رسیم.‌ به‌طور حتم در پس این زندگی خنثی، گویی رنگ‌ها را به این عکس راهی نیست.
در ادامه باید گفت تنها بخش تکنیکی عکس نیز همین سایه‌‌ی گریزان است که برای ثبت آن از یک انسان در حال حرکت با استفاده از سرعت پایین شاتر، حضوری گنگ از یک انسان حاصل آمده است. 

حالا می‌دانیم که مخاطبان این عکس همان‌گونه که در بالا نیز گفتیم گروه خاصی هستند،
گروهی که با درد و رنج‌های بشری آگاهند، آنان که خودشان نیز در مسیر زندگی‌شان به‌ناچار حضوری گنگ و به شکل سایه دارند!


۲۳ آبان ۱۳۸۸

CALLAHAN_BARBARA.jpg

گاهی فکر می‌کنم " CALLAHAN " صاحب این عکس، تمام رسالت عکاسی را به انجام رسانده است؛ یعنی پیوند به روح آدم‌ها!
هیچ‌کس جز او نتوانسته به این فضای دهشتبار وارد شود و خلوت این مادر و کودک را آرام آرام شکار کند.
از خود می‌پرسیم این‌جا کجاست؟ این همه سیاهی، این همه تاریکی و این همه انتظار. این مادر و کودک در انتظار چه چیزی ایستاده‌اند؟ آیا زمان هنوز برای آن‌ها زنده است؟ آیا انتظار آن‌ها را پاسخی هست؟ چه چیز در پس این سیاهی می‌درخشد که آن‌ها این‌گونه چشم به راه دوخته‌اند؟
براستی اگر دوربین نبود، آیا یادمان می‌‌آمد دو چشم نگران در جهان، سالهاست که خیره مانده به  نقطه‌ای نامعلوم؟!
راستی خوش به حال این عکاس! خوش به حال روح او که پیوند خورده است با تنهایی‌های از یاد رفته‌ی یک انسان!

صفحه 9 از 10
صفحه قبلی |<< << < ... 8  [9]  10  >> >>| صفحه بعدی